سازمان تأمین اجتماعی؛ از «نیاز امروز، پشتوانه فردا» تا بحران ناترازی
چگونه نهادی که قرار بود پشتوانه فردای میلیونها ایرانی باشد، خود با چالشهایی همچون ناترازی منابع و مصارف، کاهش ضریب پشتیبانی، افزایش تعهدات، رشد هزینههای مستمری و مطالبات انباشته از دولت مواجه شده است؟

«نیاز امروز، پشتوانه فردا» فقط یک شعار نیست؛ فلسفه وجودی نظام تأمین اجتماعی است.
میلیونها کارگر، کارفرما، بیمهشده و خانوادههای آنان طی سالهای اشتغال، بخشی از درآمد خود را در قالب حق بیمه به سازمان تأمین اجتماعی سپردهاند تا در روزهای بیماری، بیکاری، ازکارافتادگی و بازنشستگی، از حمایت و امنیت برخوردار باشند.
اما امروز این پرسش جدی مطرح است:
چگونه نهادی که قرار بود پشتوانه فردای میلیونها ایرانی باشد، خود با چالشهایی همچون ناترازی منابع و مصارف، کاهش ضریب پشتیبانی، افزایش تعهدات، رشد هزینههای مستمری و مطالبات انباشته از دولت مواجه شده است؟
این پرسش، پرسش درباره آینده یک سازمان صرفاً اداری نیست؛ سخن از آینده امنیت اجتماعی و اقتصادی میلیونها بیمهشده و بازنشسته کشور است.
از همین رو، باید بدون سیاسیکاری و بدون پنهان کردن واقعیتها، هم ریشههای مشکلات را شناخت و هم برای اصلاح آنها راهکارهای عملی ارائه کرد.
۱ . تأمین اجتماعی چگونه از مسیر اصلی خود فاصله گرفت؟
تأمین اجتماعی ذاتاً یک نظام بیمهای مبتنی بر مشارکت بیمهشده، کارفرما و دولت است.
در یک نظام پایدار، منابع حاصل از حق بیمه، سرمایهگذاریهای مولد و سایر درآمدهای قانونی باید بتواند هزینه تعهدات بیمهای را در کوتاهمدت و بلندمدت پوشش دهد.
اما طی سالهای گذشته، مجموعهای از عوامل موجب افزایش فشار بر منابع سازمان شده است؛ از جمله:
👈افزایش تعهدات بدون تأمین کامل منابع
👈اجرای برخی سیاستهای بازنشستگی پیش از موعد
👈معافیتهای بیمهای بدون جبران کامل منابع
👈افزایش تعداد مستمریبگیران
کاهش رشد اشتغال رسمی
👈کاهش نسبت بیمهپردازان به مستمریبگیران
👈انباشت مطالبات سازمان از دولت
👈افزایش هزینههای درمان و مستمری
👈 مشکلات ناشی از مدیریت برخی سرمایهگذاریها.
نتیجه آن است که سازمان برای ایفای تعهدات جاری، بیش از گذشته با مسئله نقدینگی و ناترازی مواجه شده است.
۲ . نخستین ریشه بحران؛ برهم خوردن رابطه بیمهپرداز و مستمریبگیر
هر نظام بازنشستگی زمانی پایدار است که میان تعداد بیمهپردازان و تعداد مستمریبگیران تناسب قابل قبول وجود داشته باشد.
اگر تعداد بیمهپردازان افزایش پیدا کند و تعداد مستمریبگیران متناسب با آن رشد کند، منابع و مصارف قابل مدیریت خواهد بود.
اما زمانی که تعداد مستمریبگیران سریعتر از تعداد بیمهپردازان افزایش پیدا کند، فشار مالی بر صندوق افزایش مییابد.
افزایش امید به زندگی، سالمندی جمعیت، کاهش اشتغال رسمی، گسترش اقتصاد غیررسمی و بازنشستگیهای پیش از موعد، از جمله عواملی هستند که این تعادل را به هم زدهاند.
بنابراین، اصلاح تأمین اجتماعی بدون اصلاح بازار کار و سیاست اشتغال امکانپذیر نیست.
بهترین سیاست درآمدی برای تأمین اجتماعی، افزایش تعداد بیمهپردازان از مسیر ایجاد اشتغال رسمی و پایدار است.
۳ . دولت؛ شریک تأمین اجتماعی یا بدهکار آن؟
یکی از مهمترین مسائل تأمین اجتماعی، تعیین تکلیف بدهیهای دولت به سازمان است.
دولت در طول سالهای مختلف، برای اجرای سیاستهای حمایتی و اجتماعی، تعهداتی را بر سازمان تحمیل کرده است.
اما اگر دولت برای اجرای یک سیاست عمومی، تعهدی ایجاد میکند، نباید هزینه آن از جیب بیمهشدگان و کارفرمایان پرداخت شود.
یک اصل باید پذیرفته شود:
هر تعهد غیربیمهای دولت باید دارای منبع مالی مشخص و قابل وصول باشد.
تسویه بدهی دولت نیز نباید صرفاً به انتقال داراییهایی محدود شود که بازده مناسب ندارند یا خودشان برای سازمان هزینه ایجاد میکنند.
داراییهای سازمان متعلق به بیمهشدگان است و باید با معیارهای اقتصادی، شفاف و حرفهای مدیریت شود.
۴ . سرمایهگذاریها؛ فرصت یا تهدید؟
سازمان تأمین اجتماعی یکی از بزرگترین نهادهای اقتصادی کشور است و از ظرفیت گستردهای در حوزه سرمایهگذاری برخوردار است.این ظرفیت میتواند یکی از پایههای اصلی پایداری مالی سازمان باشد.اما سرمایهگذاری زمانی به نفع بیمهشدگان است که:
👈حرفهای باشد
👈شفاف باشد
👈از ملاحظات سیاسی دور باشد
👈بازده اقتصادی آن قابل سنجش باشد
👈مدیران آن بر اساس تخصص انتخاب شوند
👈عملکرد آن بهطور مستمر ارزیابی شود.
بنابراین راه نجات، فروش عجولانه داراییها نیست.
راهکار واقعی، اصلاح حکمرانی سرمایهگذاری، افزایش بهرهوری، واگذاری بنگاههای غیرراهبردی و تمرکز بر سرمایهگذاریهای مولد و بلندمدت است.
۵ . کارفرما نباید فقط «منبع درآمد» دیده شود
یکی از خطاهای سیاستگذاری، نگاه صرفاً درآمدی به کارفرمایان است.
کارفرما کسی است که با ایجاد یک بنگاه اقتصادی، اشتغال ایجاد میکند و هر شغل رسمی، یک بیمهپرداز جدید برای سازمان به وجود میآورد.بنابر
این کارفرما، بخشی از راهحل بحران تأمین اجتماعی است، نه صرفاً منبع دریافت حق بیمه.اگر فشارهای بیمهای و اداری موجب تعطیلی بنگاهها یا گسترش اشتغال غیررسمی شود، سازمان در بلندمدت نهتنها درآمد بیشتری کسب نمیکند، بلکه بیمهپردازان خود را نیز از دست خواهد داد.
پس باید:
👈مقررات زائد کاهش یابد
👈فرآیندهای بیمهای ساده شود
👈از بنگاههای کوچک و متوسط حمایت شود
👈هزینههای غیرضروری تولید کاهش یابد
👈 میان سازمان تأمین اجتماعی و کارفرمایان رابطهای مبتنی بر اعتماد، شفافیت و همکاری شکل گیرد.
۶ . بیمهشده؛ صاحب اصلی این سازمان
باید یک واقعیت را همواره به یاد داشت:
تأمین اجتماعی متعلق به بیمهشدگان است.
حق بیمهای که کارگر و کارفرما پرداخت میکنند، سرمایهای برای آینده بیمهشده است.
بنابراین بیمهشده نباید فقط هنگام دریافت خدمات با سازمان مواجه شود.
او باید بداند،
👈 چه میزان حق بیمه برای او پرداخت شده است
👈چه میزان تعهد برای آینده او ایجاد شده است
👈وضعیت مالی سازمان چگونه است
👈منابع سازمان چگونه سرمایهگذاری میشود
👈 چه تصمیماتی آینده مستمری او را تحت تأثیر قرار میدهد.
شفافیت، حق بیمهشدگان است، نه لطف سازمان به آنان.
۷ . آیا تأمین اجتماعی ورشکسته است؟
استفاده از واژه «ورشکستگی» درباره سازمان تأمین اجتماعی باید با احتیاط صورت گیرد.مسئله اصلی را میتوان در قالب ناترازی منابع و مصارف و چالش پایداری مالی توضیح داد.این تفاوت بسیار مهم است.تأمین اجتماعی هنوز دارای میلیونها بیمهپرداز، تعداد زیادی مستمریبگیر، داراییهای گسترده، منابع حق بیمه و ظرفیتهای سرمایهگذاری است.
بنابراین سخن گفتن از اصلاح و نجات، منطقیتر از القای فروپاشی است.اما این واقعیت نیز نباید باعث تأخیر در اصلاحات شود.
هر سال تأخیر، هزینه اصلاحات آینده را بیشتر میکند.
۸ . راه بازگشت به روزهای خوب چیست؟
بازگشت تأمین اجتماعی به مسیر پایداری نیازمند یک برنامه جامع و چندساله است.
👈محور اول؛ شفافیت
تمام منابع، مصارف، بدهی دولت، تعهدات تکلیفی، داراییها و عملکرد شرکتهای سرمایهگذاری باید به شکل قابل فهم در اختیار ذینفعان قرار گیرد.
👈محور دوم؛ تعیین تکلیف بدهی دولت
بدهی دولت باید با یک برنامه زمانبندیشده، شفاف و قابل نظارت تعیین تکلیف شود.
👈محور سوم؛ اصلاح سیاست بازنشستگی
هرگونه اصلاح سن و شرایط بازنشستگی باید تدریجی، عادلانه و متناسب با شرایط مشاغل مختلف باشد.اما ادامه بازنشستگیهای زودهنگام بدون تأمین منابع، آینده صندوق را با مشکل جدی مواجه میکند.
👈محور چهارم؛ افزایش بیمهپردازان
گسترش اشتغال رسمی، بیمه صاحبان مشاغل جدید، خویشفرمایان، مشاغل نوین و فعالان اقتصاد دیجیتال میتواند منابع جدیدی برای سازمان ایجاد کند.
👈محور پنجم؛ اصلاح سرمایهگذاری
سرمایههای سازمان باید با معیارهای حرفهای، اقتصادی و بلندمدت مدیریت شوند.
👈محور ششم؛ اصلاح حکمرانی
بیمهشدگان و کارفرمایان باید در ساختار تصمیمگیری و نظارت بر سازمان نقش مؤثر و واقعی داشته باشند.
👈محور هفتم؛ تحول دیجیتال
استفاده از داده، هوش مصنوعی و سامانههای هوشمند میتواند فرار بیمهای را کاهش، خدمات را تسهیل و هزینههای اداری را کنترل کند.
👈محورهشتم؛ بهره گیری ازمشاوران وکارشناسان زبده
مشاوران؛ از عنوان تشریفاتی به اتاق فکر راهبردی بدل شوند
وجود مشاوران متعدد زمانی ارزشمند است که خروجی آن به تصمیم بهتر منجر شود.
برای موضوعات راهبردی میتوان «شورای عالی کارشناسان و مشاوران تأمین اجتماعی» تشکیل داد و درآن ازمتخصصان حوزههای:
اقتصاد، بیمه وبازنشستگی، جمعیتشناسی، سرمایهگذاری، حقوق، فناوری اطلاعات، بازار کار، مدیریت، و نمایندگان کارگران و کارفرمایان استفاده کرد.
این شورا باید بتواند درباره تصمیمهای مهم سازمان، گزارش کارشناسی مستقل ارائه دهد و در صورت لزوم نسبت به تصمیمهای پرریسک هشدار دهد.
یکی از آسیبهای جدی هر سازمان زمانی ایجاد میشود که کارشناس به دلیل ملاحظات مدیریتی نتواند واقعیت را بیان کند.
اگر مدیر فقط گزارشهایی را بشنود که تصمیم او را تأیید میکنند، سازمان بهتدریج از واقعیت فاصله میگیرد.
بنابراین باید امنیت حرفهای کارشناسان تضمین شود.
کارشناس باید بتواند نظر تخصصی خود را، حتی در صورت اختلاف با مدیر، بدون نگرانی بیان کند.
زیرا:سازمانی که صدای کارشناسان خود را نشنود، دیر یا زود هزینه اشتباهات مدیریتی را خواهد پرداخت.
این شورا باید بتواند وضعیت مالی، جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی سازمان را به صورت مستمر رصد کند و سناریوهای ۵، ۱۰، ۲۰ و حتی ۳۰ سال آینده را طراحی کند.
هر تصمیم مهم باید پیش از اجرا به چند پرسش پاسخ دهد:
این تصمیم چقدر هزینه دارد؟
منبع تأمین مالی آن چیست؟
چه اثری بر بیمهشدگان دارد؟
چه اثری بر کارفرمایان دارد؟
چه اثری بر نسل آینده بازنشستگان
دارد؟
اگر این سیاست ادامه پیدا کند، وضعیت سازمان در ده سال آینده چگونه خواهد بود؟
این دقیقاً همان نقطهای است که نقش واقعی کارشناسان و مشاوران آغاز میشود.
سخن پایانی؛ بازگشت به «روزهای خوب» ممکن است
تأمین اجتماعی هنوز فرصت اصلاح دارد.اما اصلاح آن نیازمند تصمیمهای کوتاهمدت و مقطعی نیست؛ نیازمند یک نگاه ملی، بلندمدت و کارشناسی است.
نجات تأمین اجتماعی نه با افزایش فشار بر کارفرما ممکن است، نه با ایجاد تعهدات جدید بدون منبع مالی، نه با فروش شتابزده داراییها و نه با انتقال بار مشکلات امروز به نسل آینده.
راه نجات در یک فرمول روشن خلاصه میشود:
اشتغال بیشتر، بیمهپرداز بیشتر
«نیاز امروز، پشتوانه فردا» زمانی دوباره به یک واقعیت تبدیل خواهد شد که تأمین اجتماعی از مدیریت روزمره و تأمین نقدینگی ماهانه عبور کند و به سمت حکمرانی پایدار، شفاف، تخصصی و آیندهنگر حرکت کند.
تأمین اجتماعی فقط یک سازمان نیست، پشتوانه زندگی میلیونها انسان است.
بنابراین حفظ آن، اصلاح آن و بازگرداندن آن به مسیر پایداری، یک وظیفه سازمانی صرف نیست، یک مسئولیت ملی و بیننسلی است.
و شاید مهمترین پیام امروز این باشد:
تأمین اجتماعی برای بازگشت به روزهای خوب، بیش از آنکه به شعارهای تازه نیاز داشته باشد، به تصمیمهای تازه، مدیران پاسخگو، کارشناسان مستقل و مشاوران شجاع نیاز دارد.
تا «نیاز امروز» دوباره بتواند به معنای واقعی کلمه، «پشتوانه فردا» باشد.
سیداسماعیل سیداشرفی




